شهید عباس بابایی

با عباس سوار موتور بودیم ؛ یک دفعه گفت " دایی نگه دار " متوجه ییرمردی شدم که داشت پیاده می رفت. خودش پیاده شد، پیرمرد رو پشت من سوار کرد.

بعد از سوار شدن پیرمرد به من گفت: "دایی جان شما ایشان رو برسون ؛ من خودم پیاده بقیه راه رو میام." پیرمرد رو رسوندم. هنوز چند متری دور نشده بودم که دیدم عباس بدو بدو رسید! نگو برای اینکه من به زحمت نیفتم همه مسیر رو دویده بود.

شهید عباس بابایی

افسران - ایثار...
/ 0 نظر / 10 بازدید