یادواره شهدا

فدای لب تشنه ات یاحسین ،  شهدا هم به یادت تشنه ماندند

همیشه یه بطری آب همراش بود

اما هیچ وقت ندیدم توی شلمچه در حین کار آب بخوره

رفتیم برای تفحص شهدا

یه خاکریز بود که جلوش سیم خاردار کشیده بودند

دو شهید رو دیدم که به سیم خاردار جوش خورده بودند

پشت سر آنها هم چهارده شهید دیگر افتاده بود

مجید بعضی از آنها را به اسم می شناخت

مخصوصا آنهایی که روی سیم خاردار خوابیده بودند

جمجمۀ شهدا هم با کمی فاصله روی زمین افتاده بود

مجید بطری آب را برداشت

روی دندان های جمجمه می ریخت و گریه می کرد

می گفت: بچه ها! ببخشید اون شب بهتون آب ندادم

به خدا آب نداشتم

تازه! زحمی بودین و آب براتون ضرر داشت!...

مجید روضه خوان شده بود و ...

تازه اون موقع بهمون گفت که چرا آب نمی خوره

میگفت هر وقت میخام اب بخورم یاد صحنه ی تشنگی اینا می افتم

دیگه نمی تونم آب بخورم
/ 1 نظر / 11 بازدید
rasol

سلام وبت خیلی خوبه،یه سری هم به ما فقیرفقرا بزن،اگه ایقمون دیدی تبادل لینک کنیم خبر بده تا با کمال افتخار لینک بشی و هم به عنوان وبلاگ مفید معرفیت کنک،تو وبم امکانات بسیار زیادی وجو داره که از همه مهمتر،معرفی و ثبت نام در بهترین وب کسب درامد http://bux.tirage24.com/?r=rasolkh http://mobinbux.com/?r=722542050 http://bux20.com/?r=213184415 http://4lbazdidsaz.com/?refer=rasolkh