ایستگاه صلواتی
ایستگاه صلواتی
مرتضی هنوز گوشی بی سیم در دستش بود وا نگار منتظر بود که صدای محسن را بشنود. شب خیمه خود را برافراشت. در سنگر نگهبانی سکوت مرگباری برقرار بود.انگار کسی قصد نداشت این سکوت را بشکند.

 

 

 

 

 

 

کل گروهان یک گردان کمیل در پشت سه راه مرگ نزدیک امّ القمر در محاصره ی تانک های عراقی ها بودند فرمانده گروهان که قبلا معاون گردان بود در پشت بی سیم گفت ما تا رسیدن نیرو مقاومت می کنیم اما نیروهای کمکی هیچگاه نرسیدند. بچه ها به امان خدا رها شدن یک نفر در بی سیم به بچه ها گفت مقاومت کنید ملائکه ها به فریادتان می رسند. رحیم که داشت خودش را می خورد دائما فریاد می زد چند نیرو به من بدهید تا به داد محسن و بچه ها برسم.